کلمات را جویدنی نیست آیا
منقار
من غار
کلاغ برشانه هایم رویده
شکم لوله ای کرمهای زرد
جیره بندی میکند بغض شب را
گربه همسایه چشم چرخانده بر حوض بی ماهی که پادشاهش را پیداکند قورباقه
وماهی های هوور پرواز کنند از میان قوطی های شیلات
در
این اندیشه لمیده ام که دربیابان گرسنه
کرمهای زرد درو ن جمجمه
نه - نه - بگذار سهم کلاغها بماند
بلندشو گوانتانامو جای لیسیدن بستنی نیست .
نیست کلمات را جویدنی نیست آیا ؟؟

